تبليغاتX
ياس سفيد خوشبو یاس سفید خوشبو و شب یلدا...
هر لحظه تا جايي كه مي‌تواني زندگي كن
هر لحظه تا جايي كه مي‌تواني زندگي كن

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران

سرويس: نگاهي به وبلاگها

هر لحظه و ساعت زندگي درحال تغيير است. زندگي گاهي سايه وگاهي آفتاب است، پس هر لحظه تا جايي كه مي‌تواني زندگي كن. چون لحظه‌اي كه وجود دارد شايد فردا نباشد.

به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در وبلاگي به نشاني http://mooon.blogfa.com آمده است: كسي كه تو را از صميم قلب بخواهد به سختي در دنيا پيدا مي‌شود. پس چنين انساني اگر جايي هست، فقط اوست كه از همه بهتر است. پس تو آن دست را بگير، چون آن مهربان شايد فردا نباشد.

پس هر لحظه تا مي‌تواني زندگي كن، چون لحظه‌اي كه وجود دارد شايد فردا نباشد.

شايد بزرگترين نشانه بلوغ رسيدن به مرحله‌اي از زندگي باشد که ما خودمان را در آغوش بگيريم، توان‌ها و ضعف‌هاي خود را يکسان بدانيم و آن را بپذيريم و آگاه باشيم که ما تمام چيزي هستيم که داريم.

ما حق خوشبخت بودن و داشتن زندگي ساده و قدرت عوض کردن خود و محيطمان را با محدوديت‌هاي واقعي داريم.

خلاصه اينکه ما هستيم. هر يک از ما، بايستي آنچه هستيم باشيم و همان را که انتخاب مي‌کنيم بشويم.


یا حق

بهشت نصیبتون

لينك | نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11:47 توسط یلدا |

 

"گل رُز"

سلام دوستان خوب من!

احوالات!

ان شا الله که خوش و دماق ها چاق

امروز یه متن با مضمون اجتماعی امروز جامعه از وبلاگ یکی از دوستان جدید با نام گلستان شاهد (نام وبلاگ) رو براتون به روز می کنم!دوست دارم نظرتون رو در مورد مطرح کردن ای موضوع و بیانش به شعر و همچنین ادامه  دادن این فرهگ سازی برای نسل اینده مملکت بدونم!
در واقع میخوام بدونم ما که قراره نسل بعد رو تربیتو اجتماعی کنیم حاضریم بهتر از گذشته و با ترکیب همه خوبی ها نه افراطها و نه تفریط ها آماده باشیم!گرچه اول باید از خودمون شروع کنیم!
ا


یا حق

یلدا

التماس آرزو



"گل رُز"

یه بوق و یه ترمز و یه بفرما !! کجا میری بیا سوار شو حالا !!
نه نمیام از اونو اصرار از این !! آخر نشست رو صندلی تو ماشین !!
راستی چی شد که پا رو ترمز گذاشت؟! بهتر بگم پا رو  گل رز  گذاشت !!
یا این یکی با نمی خوام نمیام ... چی شد که با پای خودش رفت تو دام ؟
از نظر راقم اين نوشته ... اين معظلي كه خيلي خيلي زشته
داره يه دونه علت اساسي .. كه ميشه مربوط به روانشناسي !
اون علت اساسي كه عينيه ... دور شدن از تربيت دينيه  !
قديمترا خونواده وزين بود ... پيرو احكام و خد ا و دين بود
بچه هاي خونه مودب بودند ... همه تو خونه اول شب بودند
وقت اذان پدر با يه قلب شاد ... به گل پسرش وضو رو ياد ميداد
سجاده اي و مهري و نمازي ... بچگي و نماز و فكر بازي !!
پدر مقيد به كلام دين بود .. پسر به تقليد پدر چنين بود !
دختر خونه هم كه خوب مي فهميد ... به دور مادرش همش مي چرخيد
مادر و دختر شبيه هم بودند ... هر كجايي هميشه با هم بودند
براي دختر مادرش ملك بود .. تو هر چي مادر بهترين و تك بود
مادر براش معلم حيا  بود ... مونس دل تنگي و غصه ها بود
مثلي بود يه روزي روزگاري ... مي گفتن اونو وقت خواستگاری :
ميخواي بدوني چه جوريه دختر ؟!  ... نگاه كنيد به خلق و خوي مادر !!
دختر به مادرش ميره هميشه ... به غير از اين هر چي بگي نميشه !
مادر "عمل به احكانم دين مي كرد ... به دخترش هم انو تلقين ميكرد !!
خونواده مدرسه تربيت ... جاي شناخت ثواب از معصيت !!
از روي عرق ديني با روح پاك ... مواظبت ميكردن از يك ملاك !!!
ملاكشون بد بودن گناه بود ... كه هر كي توش افتاده رو سياه بود !
مي گفتن از گناه كه خيلي زشته ... كه عامل دور شدن از بهشته !!
با پسرا اينو ميگفتن هر دم ... خيره نشو تو صورت نا محرم !!
گاهي براي دخترا مي گفتن: ...  "حيا " همه چيزه براي هر زن !!
اين جملات هميشه تكرار ميشد .. به روي اون هميشه اصرار ميشد !!
تا كه شوند بچه ها با شخصيت ... حساس باشند به ذره اي معصيت !!!
خلاصه مامان با باي قديمي ...  با كم سوادي همگي صميمي
از كودكي با لحني عاميانه ... آموزش دين ميدادن تو خانه !!
درست و يا غلط اونا اين بودن !! به دنبال دستورات دين بودن !!
روش اونها گر چه داشت انتقاد !! به دين عمل ميكردن از اعتقاد !!!!
گر چه گهي  افراط تو كارشون بود !!! اما خدا هميشه يارشون بود !!
چون همه چيز رو برا او ميخواستن ... رزق و روزي رو با وضو ميخواستن !!
چون پاك پاك بود نيت دلشون ... لطف خدا هم بود شاملشون !!
دستشون از سواد اگر خالي بود !!!! تلاش اونها ثمرش عالي بود !!
حاصل اونها والدين ما هاست  ... كه مهرشون هميشه تو قلب ماست !!
اما حالا به اسم با سوادي ... رفته به سر ها كلاه گشادي !!
به اين بهانه كه قديم قديم بود ... به جاي مبل و صندلي گليم بود !!
قديمي ها مردمي خسته بودند !!! تعصبي با فكر بسته بودند !!
روش تربيتيشون خوب نبود !!!! مثل حا لا علمي و مكتوب نبود !!
به اين بهانه كه بايد به روز شد ... به دنبال اينترنت و نيوز شد !!
تربيت دينيو وا گذاشتن. جاش تربيت مصنو عي رو كاشتن !!
محتوا بي رنگ شد و پر رنگ نما ...!!!! مثل هنر پيشه هاي سينما !!
رنگين كموني سر و روي همه !!! لفظ قلم شد گفتگوي همه !!!
تربيتي كه محورش : كلامه !!! شاه بيت اون : مرسي !! عرض سلامه !!
زبون نميخواد كنار دل باشه .. دلش ميخواد همينجوري ول باشه !!!
اين تربيت مصنو عيه دلي نيست !!! جذاب براي مجنون و ليلي نيست !!
جدا شدن از تربيت ديني !!! حاصلشو ميبينم و ميبيني !!
قهقه زن ميزنه پيش مردا !!! لوس ميكنه مرد خودشو تو زنها !!
با كلام قشنگ گناه ميكنند !!!! جووني رو مفتي تباه ميكنند !!
تربيت ديني كه ميشه مفقود .... هرزه علف رشد ميكنه خيلي زود !!
دين نباشه پا روي ترمز ميره ... در واقع اين پا رو  گل رز  ميره !!
قدر خودش رو هم نميدونه رز !!! جواب ميده به هر چي بوق و ترمز !!
دين نباشه  رز  نداره بهايي !!!!!!! جز تو ماشين هرگز نداره جايي !!
نتيجه اين همه صحبت اينه :  (( راه نجات تربيت دينيه ))  !!
منتها اين تربيت دل افروز ... اگر هماهنگ بشه با علم روز !!
افراط و تفريط و ز جا ميده هل ... ميشينه جاشون بنام :  تعادل !!
"خير الامور اوسطها" ( شاهدا )  ...  فرمايش رسول .ص. بود بهر ما!!

ین هم آدرس وبلاگ گلستان شاهد

لينك | نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 16:3 توسط یلدا |

 

قرآن خواندن در پیشگاه خدا!
قرآن خواندن در پیشگاه خدا!
 

روزی آیة الله قاضی یکی از شاگردانش را می بیند که روز به روز رنگش زرد و لاغرتر می شود. از ایشان می پرسد که چکار می کنی که این طور می شوی؟

جواب می دهد هر شب یک ختم قرآن می کنم و تقریباً خواب ندارم. ایشان می فرماید: از امشب فکر کن من در مقابلت نشسته ام و قرآن بخوان. آن شخص فردا آمد و گفت: بیشتر از یک جزء نتوانستم بخوانم. بعد از چند روز می فرماید که : خیال کن در مقابل امام زمان می خوانی یا پیغمبر صلی الله علیه وآله  یا علی علیه السلام. فردا آمد و گفت: « هر چه کردم نتوانستم بیش از یک حزب بخوانم » و بعد از چند روز می فرماید که: خیال کن در مقابل خدا می خوانی ، می گویند آن جوان از اول قرآن شروع نموده بود و در ایاک نعبد و ایاک نستعین مانده بود و همان شب از دنیا رفت.



منبع

لينك | نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 15:59 توسط یلدا |

 

سلطان خوبان






لينك | نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 10:15 توسط یلدا |

 

خورشید باران

 

 

گفتم یا رب مرا براتی بفرست

طوفان زده ام فولکه نجاتی بفرست

گفتند با زمزمه ی یا مهدی

نزد گل نرجس صلواتی بفرست

 

سلام بر همه عاشقان سلطان کرامت و رئوف ایران زمین آقا علی بن موسی الرضا مرتضی (ع)

این شب فرخنده ونور باران آسمان ولایت احمدی ،میلاد ضامن آهو بر همه ی شما دوستان اهل طاها و یاسین مبارک باد.

 

دوستان   دوستان    عید آمده    عید آمده

عید دیرین ،عید ولایت ، عید توحید آمده

                                                            قبله ی جان ،   کعبه ی  دل ،  نور امید آمده

             جان به وجد و  دل به شوق و لب به تمجید آمده

بر همه خورشید ها تابنده خورشید آمده

فیض دائم  ، عقل کل  ، علم جاوید آمده

شمع محفل،آفتاب عشق، نقل مجلس انجمن

                                                                 لیله میلاد    مسعود   امام  هشتم    است

 

خورشید باران

 

من حُمَیده هستم.مادر امام موسی کاظم (ع) که موسی بن جعفر هم می نامند.زادگاهم اندلس است.قسمت شد که عروسم هم از دیار اندلس باشد.او را نجمه مینامیم.نام دیگرش تکتُم است.پیش از آنکه با پسرم ازدواج کند به خانمان می آمد و از من درس اصول و کملات می آموخت .او فردی عاقل و باهوش است و پیوسته رفتاری بالاتر از سن خود دارد.پس از آشنایی با او شبی پیامبر اکرم (ص) را در خواب دیدم که خطاب به من فرمود :

-          او را برای پسرت خواستگاری کن حُمَیده.همانا به زودی بهترین فرد زمین از او متولد  می شود.پس از رویای صادقه دیگر درنگ را جایز نشمردم،خصوصا که نجمه را دختری شایسته و مقبول یافتم.چنین شد که او را برای پسرم خواستگاری کردم و او نیز پذیرا شد.پس این بار با پسرم موسی بن جعفر صحبت کردم .

-          پسرم ! نجمه دختری است که بهتر از او ندیدم .او را برای همسری به تو پیشنهاد میکنم .

به هنگام بارداری ، نجمه اهل دعا و مناجات بود.لحظه به لحظه را با یاد خدا میگذراند و می گفت : در رحم خود احساس سنگینی نمی کنم و به وقت خواب صدای تسبیح و حمد پروردگار  را از رحم خود میشنوم .اما چون از خواب  می پرم صداها خاموش می شود. این گفته ی نجمه مرا از شعف سر شار می کرد.روزی که نوه ام به دنیا آمد پدرش موسی بن جعفر در گوشش اذان و اقامه خواند و با آب فرات کامش را برداشت سپس او را به نجمه داد و گفت:

این کودک را بگیر که بقیه ی خدا در زمینش باشد. کرامت پروردگارت بر تو گوارا باد.

-          چشم همسرم امام جعفر صادق(ع) که آخرین روزهای عمر خود را میگذراند به دیدار نوه اش روشن شد گفت:

-          خوشبخت است آن پدری که از دنیا نرود  تا نوه خود را بنگرد،این است نوه ام که خداوند او را به من نشان داد.

-          آری سال 148 هجری قمری بود چنین سالی.

 

***

 

 

من نجمه هستم.همسر امام موسی کاظم .زاده اندلسم.اما با مهاجرت پدر و مادر خود به مدینه ساکن این شهر شدم .نوجوان بودم که در همسایگی خود با بانویی به نام حُمَیده آشنا شدم.

-          به وقتی که فارغ شدم دست نوازشگر مادر شوهر را بر پیشانی ام حس کردم که عرقم را پاک میکرد و میگفت:

-          فرزندت پسر است. نگاه کم دخترم ،چشمانت را باز کن و او را نگاه کن.

-          چشم باز کردم و با حیرت دیدم او دست بر زمین گذاشته و سر بر آسمان بلند کرده. لب هایش می جنبد ،طوری که همگان را به تعجب واداشت . تا جایی که پدر شوهرم را صدا کردند و او آمد و  گفت:

-          نجمه کرامات پروردگار بر تو گوارا باد.

 

 

 

نجمه ای خورشید ، ماه ،اختران ،پروانه ات

نجمه ای از بهر مواج ولاد دوردانه ات

بوی گل نه بوی جنت آید از ریحانه ات

می زند بر آسمان نور خدا بر خانه ات

از خانه ات یوسف زهرا نهاده سر بر شانه ات

جان قر آن پاره ی تن بر رسول است این پسر

نازنین فرزند زهرای بتول است این پسر

 

                                             ***

 

 

من یکی از یاران امام موسی کاظم (ع) هستم.یکی از کسانی که افتخار همراهی او را در طول زندگی خود داشتم.

-          با سجایا و خصوصیات اخلاقی ایشان از نردیک آشنا بودم.

-          خصوصاً از مجبت  و ارادتشان به علی بن موسی الرضا(ع) با خبرم.

-          امام موسی کاظم او را بغل میکرد و پیوسته می بویید ،می بوسید و قربان صدقه اش می رفت.

-          امام در حالی که دست  نوازش بر سر کودک خود می کشید گفت:

-          به یقین کسی که از او پیروی کند راه رشد و هدایت  را می پیماید و کسی که از او نا فرمانی کند به راه کفر می رود.

                                   ***

 

من زید النّار هستم.یکی از برادران علی بن موسی بن الرضا (ع).

به من ایراد می گیرند که نسبت به برادرم علی بن موسی بن الرضا (ع) کم لطف بوده ام .می گویند در حالی که پدرم او را وصی و سرپرست امور خود قرار داد و برترین پسرانش خواند دیگر نباید پشتش را خالی می کردم و روی حرف او حرفی می زدم .این درست که روزی پدرم در حضور من و برادرانم گفت:

 

-          این برادر شما برادران علی بن موسی بن الرضا (ع) ،عالِم آل محمّد (ع) . نیک است در مورد صحّت دین و روش های خود از او بپرسید و آنچه را او به شما می گوید فرا گیرید و رعایت کنید .اما دلیل نداشت که من «زید النّار» از همه جهات برادرم را تایید کنم.

-          روزی مخزومی نوه جعفر طیار من و ابراهیم برادردیگر من را به گوشه ای کشید و گفت:

-          روزی پدرتان بنی هاشم را به خانه خود دعوت کرد و به آنها گفت :

-          وصی و سرپرست امورم بعد فوتم موسی بن الرضا (ع) است و هر کسی طلبی را دارد باید از او بگیرد و به هر کس وعده ای داده ام از او بخواهد تا ادا کند.

-          با این حال حق ما نباید این وسط نا دیده گرفته شود.حتی «محمد بن سنان» هم روزی ما را دعوت کرد و از پدرم نقل کرد که گفته :

-          هر کس در حق علی بن موسی الرضا (ع) ستم کند و امامتش را رد کند مانند کسی است که به حق علی ظلم کرده باشد  و امامت آن حضرت را به رسول خدا (ص) انکار نموده باشد.

-          اما این هم برای من دلیل محکمی نمیتواند باشد.

-          یکبارهم وقتی  علی موسی الرضا از مشکلات زندگی ام باخبر شده بود ،صدایم کرد و هزار دینار برای پرداخت بدهکاریم داد.در آن لحظه شرمنده شدم اما بعد با خود فکر کردم این کاری است که هر برادری در حق برادر گرفتارش می کند و او نباید توقع داشته باشد که با این حرکت دیگر تمامی حرف هایش را بپذیرم و تمامی کارهایش را قبول کنم .هر چند که به گوشم رسید که پیش این و آن گلایه کرده است :

-          برادران یوسف با یوسف چه کردند ؟برادران من هم با من چنین کردند!او این را می گوید،اما در نظر نمی گیرد  که من و ابراهیم هم حرف هایی داریم ،آن روز که رو به هر دوی ما کرد و گفت:

-          قسم به خدا که خویشی و فامیلی مهم نیست .تقوا و حق پرستی اصل است.

-          باید متوجه می شد که چقدر ناراحت شدیم .وقتی او این حرف  را  میزد ما چگونه باید بر برادری و اخوّت پای می فشردیم.روزی به او گفتم:

-          من برادر و پسر پدرت هستم.

-          تو مادام که از خدا اطاعت کنی برادرم هستی .مگر نشنیدی که حضرت نوح (ع) در مورد پسر ناخلفش چه گفت:

-          پروردگارا!پسرم از خاندان من است ،پس او را از عذاب نجات بده.

-          اما خداوند فرمود:

-          او از اهل تو نیست و عملش عمل غیر صالحی است.پس خداوند پسر نوح را به خاطر گناهش مجازات کرد و به خاطر پسر نوح بودنش نبخشید.به همین دلیل سزای تو هم سنگین است.

-          خوب!با این گونه استدلال و قضاوت باز می خواهید با او یگانه باشم؟

 

                                       

                                 ***

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

 

منم رضا!علی بن موسی الرضا (ع)؛ همان کسی  که پدرش در مقابل بنی هاشم ندا در داد!

-          گواهی دهید که این پسر وصّی من، سرپرست امور من و خلیفه ی من و بعد من است.هر کس از من طلب دارد از او بگیرد .به هر کس وعده داده ام از او بخواهد ادا کند و هر کس ناچار شده با من شده با من ملاقات کند از ناحیه ی او نامه ای نزد من بیاورد ،سپس با من ملاقات کند.هم او که فرمود:

-          هر کس در حق این پسر ستم نماید و امامش را رد کند مانند کسی است که به حق امیر مومنان علی(ع) ظلم کرده و امامت آن حضرت بعد از رسول خدا (ص) را انکار نموده است.

او بود که همواره می گفت:

-          رضا برترین فرزند من است.

اوبود که سفارش مرا به برادرانم می کرد:

-          در مورد صحّت دین و روش های خود از او بپرسید و آنچه را  او به شما می گویید فرا گیرید و رعایت کنید.

-          من پسر همان پدری هستم که در مدت 35 سال امامت با قاطعیت موضع سیاسی خود را مشخص و در برابر طاغوت های هم عصرش ایستادگی کرد.

-          همان 15 سال اخر امامت او مصادف بود با خلافت هارون الرشید .اما نه تنها مرعوب او نشد که به راه خود ادامه داد و از زندان او خوف نکرد و این من بودم که راه پدر را ادامه دادم و اهداف او را دنبال کردم . هنگامی که پدرم در سال 179 ه.ق به دستور هارون دستگیر و زندانی شد و به مدت 4 سال به زندان بغداد افتاد ،به جای او به امور جاریه پرداختم.

-          17 سال از دوره ی امامتم در مدینه گذشت . دریغا که بعضی از ناخالصان خالص گردند.گرچه بودند جماعتی که همواره مرا مرجع و پناه خود بدانند .بودند بسیاری از علما و شخصیت های سیاسی و اجتماعی که با من در ارتباط بودند و بسیاری از مشکلات فرهنگی و سیاسی و اجتماعی مردم را که با سر پنجه ی تدبیر گشودم و در ده سال حکومت هارون ،پنجمین خلیفه ی عباسی ،همواره مخالفت خود را اعلام کردم .اما در جاهای هم با سیاست حمله ها و تعارضات را رد کردم.به طور مثال وقتی برادرم محمّد بن جعفر در مدینه شورش کرد،هارون الرشید ،«جلودی» وعده ای از سربازانش را به مدینه فرستاد و او را گردن زد،به خانه ها حمله کرد و اگر سیاست من نبود به اهل حرم تعارض می کرد.

-          بعد از درگذشت هارون الرشید ابتدا امین و بعد مامون به خلافت رسیدند.این بار جلودی و رجاء بن ابی الضحاک به دیدنم آمده و نامه ای از سوی فضل بن سهل آوردند و گفتند :

-          خلیفه تقاضا کرده که به مرو بروید.

گفتم:

-          پیش از این نامه هایی بین من و خلیفه مامون رد و بدل شده و گفته ام که به مرو نمی آیم.

-          اما اصرار چندان شد که مقاومت بی فایده بود.لذا برای خداحافظی با جد بزرگوارم رسول خدا رفتم ،رفتم و در کنار مزار او گریستم که می دانستم بازگشتی در کار نیست و این آخرین دیدار است.

-          پس خواندم :

-          خداحافظ ای مدینه...

-          ای جدّ گرامی...

-          خداحافظ ای دیار من و ...

-          سلام بر غربت.

 

 

 

اللهم صل علی محمّد و آل محمّد

برآورده شدن جاجت دل گل احمدی مهمدی موعد صلوات

اللهم صل علی محمّد و آل محمّد

 

بهشت نصیبتون.

یا حق یلدا

 

برگرفته از کتاب خورشید باران

نویسنده راضیه تجّار

لينك | نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 19:14 توسط یلدا |

 

چگونگی ارتباط دختر و پسر (۲)

چگونگی ارتباط دختر و پسر (۲)

در مقاله قبل راجع به انگیزه ها ی برقراری ارتباط با جنس مخالف واثرات زیان بار ارتباط ناصحیح به اختصار صحبت کردیم وحالا نوبت می رسد به بحث اصلی که همان پیشگیری از به وجود آمدن چنین رابطه ای ست .

علل و عوامل گوناگونی در بروز رفتارهای نادرست در روابط دختران و پسران نقش دارند که می‌توان به‌طور کلی این عوامل را به سه دسته زیر تقسیم کرد:

·         نوجوان و افکار غیرواقعی او

·         خانواده و شیوه‌های برخورد آنان با نوجوان

·         شیوه‌های برخورد جامعه با نوجوان

 ---------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

·         نوجوان و افکارغیر واقعی  او

انسان در زندگی خویش پیوسته تجربیات تازه‌ای کسب و شناخت‌های نادرست خویش را تصحیح می‌کند. سنین میانسالی و پس از آن، به انسان این امکان را می‌دهد که به  واقعیات ذهنی خویش واقف شود و بپذیرد که آنچه را او می‌‌داند و می‌شناسد، تمامی واقعیت نیست. به این لحاظ است که انسان در میانسالی، اساسا با احتیاط سخن می‌گوید و با احتیاط عمل می‌کند.

 

در سنین نوجوانی ما شاهد شکل دیگری از این مسئله هستیم. نوجوان به دلیل غلبه «خودمحوری شناختی» بر ذهنش، نمی‌تواند به آسانی در خصوص وجود یا فقدان شاخه های دیگری از واقعیت و با احتمال خطا  بودن اندیشه خود، فکر کند. به سخنی دیگر نوجوان به آسانی نمی‌تواند از ذهن خویش خارج شود و ذهن دیگران را نیز در نظر بگیرد. به همین لحاظ است که در مورد اندیشه و باور خود مطلق عمل می‌کند و باور خود را تقریبا به‌طور مطلق، درست می‌پندارد. همین مسئله باعث می‌شود که کمتر به عواقب عمل خویش و وقایعی که ممکن است در آینده، به وقوع بپیوندند، بیندیشد.  به همین دلیل باید به لحاظ تربیتی مراقبت بیشتری نسبت به افکار و اندیشه‌های نوجوان اعمال کرد.

باید از طریق برقراری روابط صمیمانه از طرف اولیای خانه و مدرسه با او، و نیز گفت وشنود زیاد با وی، در جریان محتوای فکری او قرار گرفت و بدون موضع‌گیری سریع و ناپخته در مقابل افکار نادرست وی، از طریق ارائه شواهد جانبی، نوجوان را به این فکر کشاند که در مورد باورهای خویش بیشتر تامل و افکار نادرست خود را اصلاح کند.

یکی از منابع بسیار مهم در تغذیه فکری نوجوانان، وجود افکار رایج  بین آنان است. افکاری که معمولا در گفتگوهای خصوصی و گاه به صورت حرف‌ها و مسائل پیش پا افتاده، ولی در عین حال قطعی، بین نوجوان رد و بدل می‌شود. این افکار معمولا به اطلاع مربیان، پدران و مادران نمی‌رسد. به این لحاظ برای آنان «نامرئی» است. این افکار درس‌های نامرئی است که به شکل غیررسمی بین نوجوانان رد و بدل می‌شود و از طریق گفت و شنودهای مکرر، آنها را می‌آموزند و ماحصل آنها را به صورت راهنمای عمل، مورد استفاده قرار می‌دهند.

 

دست ‌اندرکاران تعلیم و تربیت باید به اهمیت محتوای دروس نامریی و نیز نحوه شکل‌گیری و انتقال آنها در بین نوجوانان و میزان تضاد آنها با آموزش‌ها و دروس رسمی و مرئی واقف باشند. باید پیوسته بدانند دروس نامرئی در مدرسه‌ای به نوجوانان منتقل می‌شود که دیوار و کلاس بخصوصی ندارد. یعنی مدرسه هم نامرئی است.

 

شاید ارائه مثال‌هایی در این زمینه، بتواند در انتقال دقیق‌تر مطلب ما را یاری کند.  نوجوان دختری ممکن است در جمع دوستانش بشنود که کسی می‌گوید: «فلانی خیلی بی‌عرضه است، جرئت نمی‌کنه از یه پسر یه نامه قبول کنه» این جمله‌ها به سادگی و به آسانی بین نوجوانان رد و بدل می‌شود و بدون هیچ‌گونه استدلالی به دیگران منتقل می‌شود. که ملاک با عرضه بودن و یا ملاک بالا پریدن این است که دوست پسر و یا دوست دختر داشته باشی.

 

«دروس نامرئی» ضرورتا محتوایی منفی ندارد. چه بسا عناصری مثبت و سازنده نیز در مدرسه نامرئی به نوجوانان منتقل شود. انتقال ارزش‌هایی در زمینه با غیرت بودن، خوش خلق بودن شجاع بودن و بسیاری ارزش‌های دیگر در لابلای دروس نامرئی منتقل می‌شود.در مورد روابط دختران و پسران نیز باورها و عقایدی وجود دارد که در مدرسه نامرئی منتقل می‌شود و چارچوب عمل نوجوانان را می‌سازد. و با تاسف باید بگوییم که اکثر باورهای نوجوانان در مورد جنس مخالف و وظیفه‌ای که در قبال آن دارند، از طریق مدرسه نامرئی به آنان منتقل می‌شود.

 

مسائل و مطالب مربوط به مدرسه نامریی بسیار است، لکن بهتر است در اینجا تنها به برخی از مواد آن، که مربوط به روابط نامطلوب دختران و پسران است، اشاره کنیم. یکی از دروس نامرئی در میان برخی از نوجوانان «داشتن احساس مسئولیت برای پیدا کردن دوست دختر و یا پسر، برای یکدیگر است». نوجوانان برای پیدا کردن دوست از جنس مخالف برای دوستانشان، احساس مسئولیت می‌کنند. همان گونه که برخی از بزرگسالان نیز برای یافتن همسر برای دختران و پسرانی که به سن ازدواج رسیده‌اند، احساس مسئولیت کرده و اقدام به معرفی افرادی برای صحبت کردن می‌کنند. مشابه همین رفتار در میان برخی از نوجوانان نیز دیده می‌شود.

احساس رسالت در مورد پیدا کردن دوست برای یکدیگر، عاملی است تسهیل کننده در جهت برقراری روابط نادرست بین دختران و پسران.

یکی دیگر از عوامل مخفی در میان نوجوانان که تآثیر بسزایی در ایجاد روابط نامطلوب بین آنان دارد، پدیده‌ای است که می‌توانیم آن را «همدردی با عاشق» بنامیم. وقتی نوجوان در بین دوستان نزدیک خود اظهار می‌کند که من کسی را دوست دارم، گویی نوعی هم حسی و همدردی از آنان برمی‌انگیزد. دوستان نزدیک نوجوان‌ گاه براساس همین هم حسی و همدردی است که سعی می‌کنند. تسهیلاتی برای برقراری ارتابط بین آن دو فراهم کنند.

در حقیقت باید گفت نوجوانانی که برنامه مشخصی در زندگی ندارند و نیز روش‌های درست جلب توجه را نمی‌دانند، با کوچکترین احساس علاقه نسبت به فردی از جنس مخالف و یا حتی بدون وجود چنین علاقه ای، در چرخه‌ای از تعامل هم حسی و همدردی در بین دوستان صمیمی و نزدیک خود قرار می‌گیرند.

در این چرخه، آنان را به طرف بروز رفتارهایی سوق می‌دهد که گاه به لحاظ اجتماعی و اخلاقی نا‌پسند است. در چنین وضعیتی باید بگوییم علاقه‌مندی نوجوان به فردی خاص کاملا جنبه فرعی پیدا می‌کند، آنچه در اصل باعث می‌شود او دست به رفتارهایی همچون، نامه‌نگاری و یا ملاقات بزند، تعامل متقابل او با دوستانش است. به عبارت دقیق تر در چنین مواردی این احساس فردی نوجوان نسبت به فردی  از جنس مخالف نیست، که او را به نامه‌نگاری و یا ملاقات می‌کشاند، بلکه این تعامل متقابل دوستان اوست که وی را مستعد انجام چنین کارهایی می‌کند.

 

منبع :بر گرفته از کتاب تحلیلی تربیتی برروابط دخترو پسر درایران

باتغییرو تلخیصwww.mohsenazizi.blogfa.com

www.hosaini.blogfa.com

لينك | نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 12:5 توسط یلدا |

 

چگونگی ارتباط دختر و پسر (1)

چگونگی ارتباط دختر و پسر (1)

 

آدمی در 2 جنس زن و مرد آفریده شده است و خداوند گرایش این دو جنس به یکدیگر را در نهاد آنها سرشته است طبیعت انسان، عرف جامعه و شریعت اسلام هم بر این گرایش صحه گذاشته و آن را به عنوان بدیهی ترین اصل فطرت پذیرفته است؛ اما ارتباط دختر و پسر پیش از ازدواج چگونه و حد و حدود آن کدام است؟ مبنای این ارتباط چیست و چگونه می توان حد و مرز آن را تعیین کرد. باید بدانیم مبنای ارتباط دختر و پسر از نظر دین اسلام چیست.

نظریه اضطرار:

یک مبنا در جامعه ما این است که در ارتباط دختر و پسر، اصل بر اضطرار یا ضرورت است. یعنی تا در جامعه ضرورتی نباشد و موقعیت اضطرار به وجود نیامده باشد بهتر است زن و مرد، دختر و پسر با یکدیگر ارتباط بر قرار نکنند. این نظریه بیشتر میان خانواده های سنتی و افراد سنتی. مذهبی به چشم می خورد

نظریه اختلاط :

در برابر این نظر، مبنای دیگری در جامعه تبلیغ و ترویج می شود که نظریه اختلاط نام دارد. بر اساس این نظریه زن و مرد با رعایت حدود شرعی و حجاب و نگاه و ... با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند. مثل 2 انسان نه 2 جنس مخالف. برای مثل 2 دانشجوی دختر و پسر می توانند با یکدیگر، بحث علمی کنند و معاشرت داشته باشند، ضمن آن که حدود شرعی را حفظ کنند.

اگر تحریک را کم کردیم، حرص ایجاد نمی شود؛ اما اگر گفتیم دختر و پسر می توانند با هم باشند. و باهم مراوده کنند، در واقع عامل تحریک را بتدریج ایجاد کرده ایم. از طرف دیگر آنها را منع می کنیم که شما فقط حق دارید در حد بیان مسائل درسی، علمی، فرهنگی و سیاسی با یکدیگر صحبت کنید و وارد فضاهای دیگر نشوید، این امکان ندارد، چون زمینه های تحریک فراهم شده است.

در حال حاضر این نظریه در نهادهای رسمی کشور، اداره ها، واحدهای فرهنگی و دانشگاه ها، صدا و سیما و ... حاکم شده است. حال باید دید مبنای 2 نظریه اختلاط و اضطرار چیست؟

کسانی که قائل به نظریه اضطرار در ارتباط دختر و پسر هستند می گویند : " آقا جان زن و مرد مثل آتش و پنبه هستند و قرار گرفتن آنها کنار هم خطرناک است " در نهاد دختر و پسر، کشش فوق العاده ای وجود دارد؛ البته برخی تصور می کنند این همان غریزه جنسی است در حالیکه با هم متفاوت است .

به هر حال بر اساس این نظریه آنچه مسلم است این است عشقی که میان 2 جنس مخالف به وجود می آید، به قدری قوی و انرژی زاست که خانمان سوز می شود و دیگر، عقل و تقوا نمی تواند آن را کنترل کنند.

این گروه حضرت یوسف (ع) را هم مثال می آورند که با وجود همه پاکی و نجابت ، نتوانست در مقابل یک زن مقاومت کند. آنجاست که دست به دعا برمی دارد و می گوید:

"خدایا اگر مرا نجات ندهی ممکن است پایم بلغزد ".

این مساله نشان می دهد که پاکی افراد ، نمی تواند از بروز خطر جلوگیری کند و از طرفی عقلانیت افراد هم جلوی آن را می گیرد. اینها می گویند حالا که می دانید اینقدر احتمال خطر وجود دارد، بهتر است دختر و پسر هیچ ارتباطی با هم نداشته باشند، مگر آن که مجبور شوند با یکدیگر ارتباط بر قرار کنند.

نظریه اختلاط چه می گوید؟

در برابراین گروه، اختلاطیون مبنای دیگری را بیان می کنند و می گویند: " الانسان حریص علی ما منع منه"، یعنی انسان حریص است بر آن چیزی که او را منع کنند. آنها بر این باورند که اگرمی خواهیم جامعه ای سالم داشته باشیم باید حساسیت دختر و پسر را نسبت به یکدیگر کم کنیم.

شهید مطهری در کتاب فلسفه حجاب بیان خیلی زیبایی از حرص و حریص شدن دارد. او می گوید:

"حرص در 2 زمان پدید می آید، یکی وقتی عامل، تحریک باشد و دیگری وقتی عامل، منع باشد. اگر زمینه تحریک بر طرف شد و بعد منع کردیم، حرص ایجاد نمی شود. "

شهید مطهری می گوید:

" اگر تحریک را کم کردیم، حرص ایجاد نمی شود؛ اما اگر گفتیم دختر و پسر می توانند با هم باشند و باهم مراوده کنند، در واقع عامل تحریک را بتدریج ایجاد کرده ایم. از طرف دیگر آنها را منع می کنیم که شما فقط حق دارید در حد بیان مسائل درسی، علمی، فرهنگی و سیاسی با یکدیگر صحبت کنید و وارد فضاهای دیگر نشوید، این امکان ندارد، چون زمینه های تحریک فراهم شده است "

mohsenazizi.blogfa.com/post-2422

http://hosaini.blogfa.com/

لينك | نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 11:30 توسط یلدا |

 

هم جدی بگیرید، هم نگیرید!

هم جدی بگیرید، هم نگیرید!

  - قبل از ازدواج وزن ایده آل با چهره ای بشاش، بعد از ازدواج چاق و افسرده ومنزوی. نتیجه گیری اخلاقی: آمادگی بدن در مقابله با روزهای سخت

 - قبل از ازدواج ایستادن در صف سینما و استخر، بعد از ازدواج ایستادن در صف شیر و گوشت. نتیجه گیری اخلاقی: آموزش ایستادگی

 

- قبل از ازدواج تعطیلات رفتن به دیزی و اسکی، بعد از ازدواج در تعطیلات شست و شوی خانه و لباس. نتیجه گیری اخلاقی: پر شدن اوقات فراغت

 

- قبل از ازدواج نوشتن کتاب شعر و رمان، بعد از ازدواج نوشتن داستان پرنده در قفس. نتیجه گیری اخلاقی: شهرت بادآورده

 

 - قبل از ازدواج صحبت تلفنی بی محاسبه زمان، بعد از ازدواج اتهام به پرحرفی حتی برای ده دقیقه. نتیجه گیری اخلاقی: حفظ عضلات صورت

 

- قبل از ازدواج رفتن به سفرهای هفتگی، بعد از ازدواج در حسرت رفتن به پارک سر کوچه. نتیجه گیری اخلاقی: در امنیت کامل به سر بردن

خانواده سبز

لينك | نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 10:59 توسط یلدا |

 

ذکر شریف "المعز"
ذکر شریف "المعز"


سلام ،احوال شما!این پست رو با برداشت از وبلاگ یکی از دوستان به روز کردم !برای خودم خیلی قشنگ بود!منبع وبلاگ مخزن امعارف و اللطائف(منبع)

امروز با مطلبی در مورد اسم شریف المعز در خدمت شما هستم این اسم شریف  در لغت به معنای پیروزی دهنده و غیر قابل شکست و در معنای تحقیق و کاربرد به معنای عزت دهنده به همان معنا که خودمان به کار میبریم است این اسم شریف اسمی است که انبیاء  واولیاءبه برکت آن بر ظالمان ظفر یافته اند کسی که می خواهد از محتوای این اسم بر خوردار شود و اثر کامل آن را لمس کند باید مخلوقات خدای متعال را عزیز بدارد که در این صورت حضرت عزت نیز او را در دنیا و آخرت عزیز خواهد داشت و باید این کار او به تذکر لسانی به لفظ ذکر شریف و تذکر قلبی به معنای آن همراه باشد از آثار خاص این ذکر این است که اگر کسی شبهای جمعه و دوشنبه میان نماز مغرب و عشاءاین ذکر را 141بار بخواند خدای متعال به او در بین خلائق عزت و هیبت زیادی عطا خواهد کرد.


لينك | نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 6:34 توسط یلدا |

 

میلاد خواهر بزگوار ضامن آهو حضرت معصومه (ع)

امشب که گلی نجمه به بر آورده
بر سینه‌ی عرشیان شرر آورده
گویند به گوش هم در افلاک و زمین
حق حضرت زهرای دگر آورده

 

 

سلام

احوال شما؟

آغاز ماه پر برکت ذی القعده و میلاد های فرخنده آن بر همگان مبارک.

روز میلاد  خواهر بزگوار ضامن آهو حضرت معصومه (ع) فاطمه کوچک را به خدمت مادر ارجمندشون نجمه خاتون و مادر سادات فاطمه زهرا(س) پیشگاه امام زمان (ع) و خدمت رهبر عزیز و تمامی دوستان وبلاگیم تبریک عرض میکنم.

اما تبریک خشگل و ویژه به گل دختر های پاک و لایق سرزمین مادریم و یه تبریک هم به خودم!خیلی روزه قشنگیه!

شفیعه
آسمون‌ها گل براش هدیه آوردند
کهکشون‌ها عطرش و هر جا می‌بردند
هر ستاره مستِ دیدارِ دوباره‌اش
هر فرشته دلا رو به اون سپردند
از سماء ندا می‌یاد مقام اون خیلی رفیعه
من و روزِ‌ محشر و لطفِ تو بانویِ شفیعه
هر فرشته دل گره زده به بالش
چشمِ نجمه به گلستانِ جمالش
نور این گل که شبیهِ گلِ یاسه
شده موسی مستِ حجبِ بی مثالش
دختری اومده تو عرش و سما که بی‌قرینه‌است
به همه مژده بدید ثانی زهرای مدینه‌است

 

لينك | نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 13:51 توسط یلدا |